
عجب بازيگري شدم ... !
عجب زيبا و بي نقص بازي ميكنم ...!
البته وقتي معلمم تو باشي شاگرد هم روزي استاد ميشود ...
اين خنده ها از كجا مي آيند ...
جاي تعجب دارد ...
اين منم ...
نه ...
امكان ندارد ...
من و اين همه شور و هيجان ...!
چرا همه به من خيره شده اند؟!
نكند شاخ درآورده ام؟شايد هم دُم ...!!
كم كم معناي نگاههاي جمع را ميفهمم ...
و اين منم كه دوباره از درون خورد ميشوم و باز هم لبخند ميزنم ...
لبخند ...
لبخند ...
و پشت اين لبخند هزاران كاش در دل دارم ...
كاش ناقص پا به اين دنيا ميگذاشتم ...
كاش كر بودم ... تا ديگر از تو نشنوم ...
كاش كور بودم .. تاديگرتو رانبينم ...
كاش لال بودم ... تا ديگر عشقت را به زبان نياورم ...
كاش از مادر زاده نميشدم ...
آخ مادر ...
مادرم ...
آيا از بدو تولدم گريه هايم را نشنيدي؟!
آيا برپيشاني ام مهره سياه بختي را نديده بودي؟!
چرا مرا زاييدي؟!
چرا زندگي به من آموختي؟
كاش ميگذاشتي همان طور كودك بمانم ...
مادرم ...
آغوش تو بهترين جاي دنياست ...
من آغوش تو را با دنيا عوض نميكنم ...
من زمزمه هاي شبانه تو را با خدا ميشنوم ...
من اشكهاي بي صداي تو را ميبينم ...
من ميدانم تمام نماز شب هايي كه ميخواني به خاطره من است ...
من ميدانم تو از خداوند برايم آرامش و خوشبختي خواستاري ...
من ميدانم كه تو تمام غمت ، غم تنها دخترت است ...
من همه اين ها را ميدانم ...
به تو قول ميدهم ... ديگر گريه نكنم ...
به تو قول ميدهم ... ديگردرچشمانم غم نباشد ...
به تو قول ميدهم ... زندگي كنم ...
قول ميدهم ...
فقط اشك نريز ...
پ .ن فقط به دوستان خاص رمز داده میشود ... !![]()
برچسب:
نویسنده: nik