
خدايا آرام تر بنويس ...
خدايا آرام تربرگهاي دفتر زندگيم را سياه كن ...
خدايا آرام آرام سرنوشتم را بد بنويس ...
خدايا تا اينجا هرچه نوشتي بس است ...
خدايا جوهره خودكارت را براي زندگي من حرام نكن ...
خدايابس است ... زندگي برايم بس است ...
تا اينجا هرچه نوشته اي همه را حفظ كرده ام ...
نوشتي:
تو عاشق ميشوي ...
توزن ميشوي ...
تو مادر ميشوي ...
و...
خدايا از اين خط به بعد را بد نوشته اي ... بد...
عاشق شدم؛زن شدم؛مادرشدم
اما چه سود از نوشتن تو ... قسمت را برايم به گونه اي نوشته اي كه خود خواسته اي ...
ازعشق جدايي را نوشتي ... از مادر بودنم ،مرگ كودكم را ...
خدايا چرا؟
ميگويندقسمت را تو ميداني ...
چرا؟
چرا برايم اين طور نوشته اي ...؟!
خدايا اگر فراموش كرده اي دفتر زندگيم را پاك نويس كني ...
دوباره بخوان ...
هرجا كه خطي خورده ... غلط گيرت را بر روي سياهي بكش تا سفيدي جايش را پر كند ...
قلمت را عوض كن ...
ديگر خط هاي سرنوشتم را با جوهره سياه ننويس ...
يك ... ها ، كافي است .. بگذار خدايي برايم بنويسي ... با نفس خودت ... روشنه روشن ...
زيبا...
بدون خط خوردگي ...
پس ... مابقي با تو ...
شكرت ...
برچسب:
نویسنده: nik