خرید بک لینک

يك كاغذ سفيد ...

يك خودكارتو دستم ...

يك ذهن آشفته ...

يك دنيا حرف ...

يك دل شكسته ...

يك قلب بيمار ...

خط اول ... خط دوم ... خط سوم ،و..

ديگرازسفيدي اول خبري نبود ... فقط سياهي بود!نميدانم چندربع ساعت طول كشيد....

كه اين خطهاي سياه بر روي كاغذه بي گناه نقش بست .... خسته ام و هنوز پريشان .

چراغ ها را خاموش كرده ام ...

چندتايي شمع روشن ميكنم تا بلكه آرام شوم ...

اما هنوزاول راهم ...

خاطرات به نمايش درآمدند...

زيره نورشمع ... من وتو ... دختري در لباس سپيد عروس ... و دامادي در اوج احساسات ...

وچه زيبا زيره نور اين همه شمع به رقص درآمديم.

من بي نهايت عاشق وتو بي نهايت ظالم.

كارگردان زندگي ما كه بود ؟

آفرين بر تو ... احسنت ... بي نظير بازي كردي ...

با احساسم ... با دلم ... باوجودم ... باآرزوهايم ... با قلبم ... با زندگيم ...

به راستي كه هيچ بازيگري به تو نخواهد رسيد ...

عجب فيلم ترسناكي بود ...

خبر دارم ...

خبر دارم ...چگونه دست در دست معشوقه ات روزها و شبها را سر ميكني ...

خبر دارم ... در نبوده من ... دم از خوشبختي ميزني ...

تو چه ؟!

خبر داري ... دل شكسته اي ...

خبر داري ... قلب دختري كه ثانيه به ثانيه براي تو مي تپيد ... بيمار كرده اي

خبر داري ... چشمهاي دختري كه از عشق تو نور ميگرفت ... بي نور كرده اي

نه ... اگرهم بداني .. انسان نيستي ...

يك خواهش ...

براي ديگري نقش بازي نكن ...

بگذار فقط يك دل شكسته باشي ...

آن هم ... فقط ...

دل من ...

برچسب: نویسنده: nik تاريخ: جمعه 3 شهريور 1391 ساعت: 1:04

صفحه بندی