آلمان و ژاپن بعد از جنگ جهانی دوم از جمله کشورهایی بودند که با پسانداز و کم مصرف کردن آرام آرام به کشورهایی صنعتی تبدیل شدند، ضمن اینکه آنها از لحاظ مذهبی شرایط ما را نداشتند و دولتها با کمک رسانهها به مردم راههای بهبود وضعیت اقتصادی را آموزش دادند و برای برون رفت از شرایط حاد بعد از جنگ از منابع ملی استفاده کردند.
این کشورها برای برون رفت از شرایط رکود اقتصادی بعد از جنگ به مردمشان آموختند که یک سری کارها سبب ایجاد تورم و گرانی بیشتر است بنابراین مردم از از انجام آن نهی کردند و گفتند که با انجام آن کارها تا دنیا دنیاست فقیر میمانند.
دولت آن کشورها از مردم خواستند تا پساندازشان را به بانکها واگذار کنند و از مصرف خود بکاهند زیرا مصرفگرایی سبب گرانی میشود و بانکها در مقابل ، پساندازها را وارد کارهای تولیدی میکردند که این مسئله سبب ایجاد اشتغال میشد و بعد آرام آرام متناسب با تولید داخلی مصرف هم افزایش یافت.

خانوادههای ایرانی عموما فکر نمیکنند منافع خود و کشورشان در چیست و غالبا از اطرافیانشان که الگوهای نامناسبیاند پیروی میکنند و توجه نمیکنند که خانواده مورد نظرشان دارای درآمد متفاوتی با آنهاست و نباید مانند آن خانواده عمل کنند بلکه باید برای خودشان الگوی مشخصی براساس درآمد و موقعیت خود بوجود آورند.
تجربه نشان داده که قیمت طلا با گذشت زمان همواره رو به افزایش بوده، بنابراین خانوادهها برای حفظ ارزش پولشان به خرید و نگهداری طلا روی میآورند و آنهایی که نقدینگی بیشتری دارند ملک میخرند این کارها در صورتی که به سوداگری و سفتهبازی منجر نشود تا حدی منطقی به نظر میرسد.
انسان برای مصرف خلق نشده است، در شرایط کنونی فرهنگ تولید جای خود را به مصرف داده، در صورتیکه اگر فرهنگ مصرف با تولید داخلی ارتباط داشت به نوعی این مسئله قابل توجیه بود.
در گذشته کاسب را حبیب خدا میدانستند و هیچگاه یک کاسب ثروتمند نمیشد ولی همیشه درآمد متعادلی داشت اما در حال حاضر اکثریت میخواهند ارزان بخرند ، گران بفروشند و زود پولدار شوند .
هیچ فردی حاضر نیست سرمایهاش را در کارهای تولیدی به کار گیرد ، شاید یکی از دلایل عمده آن این باشد که از دانش اقتصادی و آینده نگری سپرده گذاری مطلع نیستند و هرگز هم نمیخواهند به آن فکر کنند .
خانواده به آرامش نیاز دارد خانوادهای که وضعیت مالی خوبی دارد آن قدر مشغول کسب درآمد و به تبع آن خرج کردن است که اعضای آن از محبت و مهرورزی به یکدیگر غافل میشوند، خانوادههای فقیر هم آرامش ندارند زیرا مدام به کسانی که از نظر درآمد بالاتر از خودشان هستند نگاه میکنند و در حسرت آن چیزی هستند که دیگران دارند و به این ترتیب از آن مختصر چیزی که در اختیار دارند نیز بهره و لذت کافی را نمیبرند .
امروزه خانوادهها غالبا با درآمد آینده زندگی میکنند و پیشاپیش درآمد آینده را خرج میکنند. بعنوان مثال بانکها وام میدهند، خانوادهها آن وامها را میگیرند و بابت آن بهره پرداخت میکنند و توسط آن کالاهای مورد نیازشان را فراهم میکنند یا به زیارت میروند و یا مراسم عروسی بر پا میکنند که چنین کارهایی اصلا منطقی نیست و بعد متوجه میشوند که در تأمین اقساط آن ماندهاند.
از طرف دیگر وقتی هزینه های سپردن تربیت فرزندان به مهدکودک ها و خروج پخت و پز از خانه را نسبت به درآمدی که زن خانواده از قبل کارش در خانه می آورد می بینیم که ضرر مادی آن بیشتر است و در حقیقت کار زن یک خرج برای خانواده محسوب می شود تا یک کمک درآمد، این را باید در کنار هزینه های معنوی نبود مادر در خانه بگذاریم که خیلی بیشتر از آسیب های مادی آن است.
ذخیره سازی طلا، بعنوان سرمایه به ضرر کل اقتصاد تمام می شود .
یکی از راهکار هایی که برخی از خانواده های ایرانی برای افزایش سرمایه خود در نظر می گیرند ذخیره سازی طلا به عنوان سرمایه ای است که هر روز قیمت آن بالا نیز می رود.
خانوادهها اینکار را برای حفظ ارزش پولشان انجام می دهند و به نگهداری طلا روی میآورند از طرفی پس از بالا رفتن قیمت آن را میفروشند که این موضوع آنها را به مفتبری عادت میدهد و اینگونه سوداگری و سفتهبازیها تبعات بسیار منفی در پی دارد.
استاد اقتصاد دانشگاه تهران همچنین در تشریح الگوهای غلط اقتصاد خانوار ایرانی گفت:
سبک زندگی ایرانی به حدی از تولید به مصرف تغییر کرده است که خانوارها حتی اموری مثل پختوپز و تربیت فرزندان را هم به خارج از خانه واگذار کردند و حاضر به انجام این امور در داخل خانواده نیستند .
برچسب:
نویسنده: nik