خرید بک لینک

گزنفون (تاریخ نویس یونانی) 430 تا 345 پيش از ميلاد میگوید:

بزرگان ایرانی عادت دارند که زن های متعدد را تزویج کنند ولی کوروش بیش از یک زن نگرفت و بعد از اینکه زن وی فوت کرد با زن دیگر ازدواج ننمود و علاوه بر اینکه خود او بیش از یک زن نگرفت، ازدواج با زن های متعدد را از طرف مردان منع کرد زیرا رسم تعدد ازدواج طوری در ایران راسخ شده بود که نمیتوانستند آن را لغو نمایند.

استرابون که با اسکندر به ایران رفت و آرامگاه کوروش را دید مینویسد: اسکندر بعد از اینکه مقابل آرامگاه ایستاد،همان طور که در معبد خدایان یونانی رعایت احترام می کرد،مراسم احترام و پاسداشت را به جا آورد و به کسانی که اطرافش بودند گفت این کسی است که بزرگترین پادشاه جهان بود و امیدوارم خدایان به من توفیق بدهند که مثل او بشوم.

و همچنین از گزنفون نقل شده:

مهمترين صفت کورش دين داري، عدل، گسترش عدالت وحق بود. سه دليل را برايش پيدا کرديم. نخست نژاد اصيل آريايي او و بعد استعداد طبيعي و سپس نبوغ او. کورش نابغهاي بزرگ، انساني والا منش، صلح طلب و نيک منش بود. او دوست انسانها، طالب علم، حکمت و راستي بود. کوروش عقيده داشت پيروزي بر کشوري اين حق را به کشور فاتح نميدهد تا هر تجاوز و کار غيرانساني را مرتکب شود. دین و عقیده هر قوم و ملتی قابل پاسداشت است.

او در نبردها آتش جنگ را متوجه کشاورزان و افراد عام کشور نميکرد. او ملتهاي مغلوب راشيفته خودکرد. او برترين مرد تاريخ، بزرگترين، بخشندهترين، پاک دلترين انسان تا اين زمان بود.

هرودوت –484 تا 425 پيش از ميلاد:

در زمان او ايرانيان از آزادي برخوردار بودند و بر بسياري از ملتهاي ديگر فرمانروايي مينمودند بعلاوه او به همه مللي که زير فرمانروايي او بودند آزادي ميبخشيد و همه او را ستايش مينمودند. سربازان او پيوسته براي وي آماده جانفشاني بودند و به خاطر او از هر خطري استقبال ميکردند.

کنت دوگوبينو فرانسوي:

شاهنشاهي کورش هيچگاه در عالم نظير نداشت. او به راستي يک مسيح بود زيرا به جرات ميتوان گفت که تقدير او راچنين براي مردمان آفريد تا برتر از همه جهان آن روز خود باشد.

نیکلای دمشقی(جهانگرد و تاریخ نویس):

کورش شاهنشاه پارسيان در فلسفه بيش از هر کس ديگر آگاهي داشت. اين دانش را نزد مغان زرتشتي آموخته بود.

هارولد لمب دانشمند امريکايي:

در شاهنشاهي ايران که کورش سمبول آنان است آرياييها در تاجگذاري به کردار نيک، گفتار نيک، پندار نيک سوگند ياد ميکردند که طرفدار ملت و کشورشان باشند و نه خودشان

پرفسور کريستن سن ايران شناس واستاد زبان اوستايي و پهلوي:

شاهنشاه کوروش بزرگ نمونه يک پادشاه «جوان مرد» بوده است. اين صفت برجسته اخلاقي او در روابط سياسياش ديده ميشده. در قوانين او احترام به حقوق ملتهاي ديگر و فرستادگان کشورهاي ديگر وجود داشته است و سرلوحه دولتش بوده که اين قوانين امروز روابط بين الملل نام گرفته است.

پرفسور گيريشمن آلمانی:

کوروش سرداري بزرگ و نيکوخواه بود. او آنقدر خردمند بود که هر زماني کشور تازهاي را تسخير ميکرد به آنها آزادي مذهب ميداد و فرمانرواي جديد را از بين بوميان آن سرزمين انتخاب مينمود. او شهرها را ويران نمينمود و قتل عام و کشتار نميکرد. ايرانيان کورش را پدر و يونانيان که سرزمينشان بوسيله کورش تسخير شده بود وي را سرور و قانونگذار ميناميدند و يهوديان او را مسيح خداوند ميخوانند.

ويل دورانت (تاریخ نویس):

کوروش از افرادی بوده که براي فرمانروايی آفريده شده بود.

به گفته امرسون همه از وجود او شاد بودند. روش او در کشورگشايي حيرت انگيز بود. او با شکست خوردگان با جوانمردي و بزرگواري برخورد مينمود. بهمين دليل يونانيان که دشمن ايران بودند نتوانستند از آن بگذرند و درباره او داستانهاي بيشماري نوشتهاند و او را بزرگترين جهان، قهرمان پيش از اسکندر مينامند. او کرزوس را پس از شکست از سوختن در ميان هيزمهاي آتش نجات داد و بزرگش داشت و او را مشاور خود ساخت و يهوديان در بند را آزاد نمود.

کلمان هوار:

او براي احترام به مردمان کشورهاي ديگر معابدشان را بازسازي کرد. وي پيرو دين يکتا پرستي مزديسنا بود. ولي به هيچ عنوان دين خود را بر ملل مغلوب تحميل ننمود.

مولانا ابوالکلام احمد آزاد فيلسوف هندي

کوروش همان ذوالقرنين قرآن است. وي پيامبر ايران بود زيرا انسانيت و منش و کردار نيک را به مردمان ايران و جهان هديه داد. سنگ نگاره او با بالهاي کشيده شده به سوي خداوند در پاسارگاد وجود دارد.

ژنرال سايکس:

در شاهنشاهي کوروش، زيبايي مردانگي، شجاعت، قهرمانيت و عدالت به عيان ديده شده است. او هيچگاه عياشي نکرد. او هيچگاه خوشگذران و تن آسايي نکرد.

آلبر شاندور:

پارسيها با مساعدت يکديگر و به ياري پادشاهان مقتدر خود عظمت و شکوهي را در تاريخ به جاي گذاشتهاند که نشانه نبوغ و نژاد پاک آنان است.

دکتر وستا سرخوش :

هرودوت و گزنفون هر کدام زندگي مختلفي از وي را به رشته تحرير درآوردهاند ولي هردو مورخ نامي از او به عنوان پدر و سرور آسيا و مرد نيک انديش ياد کردهاند .

ملک الشعراي بهار :

ما کودکان ايرانيم، مادر خويش را نگهبانيم، همه از پشت کيقباد و جميم، همه از نسل پور دستانيم، زاده کوروش و هخامنشيم، پسر مهرداد و فرهاديم، تيره اردشير و ساسانيم، ملک ايران گلستان است، ما گل سرخ اين گلستانيم. کجا رفت آن فره ايزدي؟ کجا رفت آن کورش دادگر؟ کجا رفت کمبوجي نامور؟

برچسب: نویسنده: nik تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1391 ساعت: 5:24

صفحه بندی