خرید بک لینک

غرور من که زسختی به کوه میمانست ، کمر به کشتن خود بست و خاک پای تو شد

دلم که به همه بیگانه بود و یار نداشت ، چه دید در تو که اینگونه آشنای تو شد ؟

 

هیچ وقت مغرورنشو ، برگ ها وقتی می ریزند که فکر می کنند طلا شده اند .

برچسب: نویسنده: nik تاريخ: شنبه 13 آبان 1391 ساعت: 22:25

صفحه بندی