پسرم جانم وتنم ای همه عشق پدرریخته درخنده ی تو می نویسم اینک تاکه شاید فرداتوبخوانی انرا وببینی که جهان انچه می پنداری نیست دردها راشایدنتوان لمس نمودبلکه بایدفهمیددل به دریای غم ادم زدتاکه انسان را یافت درد من انجا نیست که تو در حسرت یک بادکنک چشم در چشم پدر میدوزی دردمن انجایی است که توبابادکنک می گذری از کنار پسری که تورا می نگردحسرت بارودریغ ازتوبه یک نیم نگاه درد من انجا نیست که من از مال جهان هیچ ندارم در دست درد من انجایی است که تورا
باورم جیب پدر می سنجند وتودراین دریا قایق کوچک اندیشه ی خود خواهی بودوسفرکنپسرم وبیاموز جهان راوببین پسرم گوهر شیداهمه ایام کندشکر به درگاه خدابودنت خواست خدا بود چو ایمان منی