خرید بک لینک
امروزمن ومهدی یار کلی باهم سرسره بازی کردیم سرسرمونم خودمون اختراع کرده بودیم یه تیکه ام دی اف که زیرش بالشت گذاشته بودیم به همین سادگی.اقاپسرمااینقدذوق کرده بودانگاری هیچوقت سوارسرسره نشده کلی باهم خندیدیم .بعدشم کلماتوازش پرسیدم همشون درست جواب داد مامان.بابا.دست.وبعدهم سی دی زبان براش گذاشتم مهدی یار عاشق این سی دی زبانه امروزتوبازیاش کلمه no روتکرارمیکردفک کنم دیگه زبانش داره راه میفته.عصرهم با بابااحسان رفتیم خونه ی بابابزرگ اقاشیطونک گیرداده بود به کلیدبرق هی خاموش روشنش میکردوازته دلش میخندید

برچسب: نویسنده: nik تاريخ: شنبه 13 آبان 1391 ساعت: 22:21

صفحه بندی