ناهار ماکارونی دارم.مایع ماکارونی آماده ست و روی اجاق گاز رها شده.توی یه فرصت مناسب میپرم توی اشپزخونه و از تو جانونی دوتا لواش بر میدارم و به سمت اجاق گاز حمله ور میشم.بعدش میرم سمت یخچال و یه تیکه هندونه برمیدارم .روی سنگ مرمر اُپِن میشینم و همونجا هندونه و سانودیچ رو میزنم تو رگ.
دلم تنگ شده برای قاشق داغی که روی دستم کوبیده میشد تا به غذا ناخنک نزنم.
برچسب:
نویسنده: nik