خرید بک لینک


امروز فقط داغون بودم

دیشب ! قبل از خوابم ، حتی یه ثانیه به فکر مطالعه ام نبودم ، پروژه هایی که

هنوز تحویلش ندادم !!

فقط فکرم پیشش بود ! هرچند بقیه ی روزها هم فقط به فکرش گره

خورده بودم اما دیشب !!


اما بدجوری دارم با بغض می نویسم ، حتی در ماه رمضونی که با خشک ترین

و گرم ترین هوا می رفتم جلوی خونشون و وقتی درشون رو می دیدم ،

غرق می شدم در تخیلات .

اما کی می دونه محمد دیگه چی شده ؟

لبخند های دروغ تحویل مردم دادن ، مادرم گفت چقدر عوض شدم

گفت چهره ات خسته اس !!


نیمه شب بود و غمی تازه نفس ،

ره ِ خوابم زد و ماندم بیدار .

ریخت از پرتو لرزنده ی شمع،

سایه دسته گلی بر دیوار !



همه گل بود ، ولی روح نداشت ،

سایه ایی مضطرب و لرزان بود.

چهره ایی سرد و غم انگیزو سیاه ،

گویا مرده ی سرگردان بود!


شمع خاموش شد از تندی ِ باد ،

اثری از سایه به دیوار نماند !

کس نپرسید کجا رفت ، که بود ،

که دمی چند در این جا گذراند !



این منم خسته دراین کلبه ی تنگ

جسم ِ درمانده ام از روح جداست

من اگر سایه ی خویشم ، یا رب ،

روح آواره ی من کیست ، کجاست ؟



برچسب: نویسنده: nik تاريخ: جمعه 3 شهريور 1391 ساعت: 1:06

صفحه بندی