راستش دلم براش تنگ شده :(
می دونید ؟ خیلی نازنینه خیلی خیلی
خیلی دوسش دارم اما باهاش قهرم :(
راســــتــــش چندین بار خواستم اس بدم بگم که کتفش که خیلی درد می کرد چطوره ؟
اما جواب نمی ده ، بزار راحت باشه :)
الان هم باید زود برم جایی که خیلی دوستش دارم ، سرکار !
جالب اینجاس که جوونترین شخص توی اینجام :)
درواقع این شرکت توی راه ِ خونه ی عشقمه :(
معمولا نیم ساعت زودتر راه می افتم که از سمت خونشون پیاده روی کنم
همینطور که راه میرم دستمو رو روی دستگیره ی در خونشون بکشم
در خانه ات ان درخت بالیده
و سایه فکنده در خیابان ها
و سایه ی او بزرگ خواهدشد
چندانکه تمام شهر جـنـگل شود
آ هــــــــــــــــــــــه
امروز خواب دیدم که سرم رو از روی شانه ی برفی اش بلند کرم
یهو از خواب پریدم ، نگاه کردم دیدم 5.30 دقیقه است
چند قطره اشک ، صورتم را شورید
جای سرش رو روی بالشم بوسیدمو ...
شبی نبود که نگم دوستت دارم
حتی اون شب . . که قلبمان را پاره پاره کرد
بگذریم !
دوست دارم که بازهم خندون باشه همین :)

برچسب:
نویسنده: nik