یک شــب هوای گریه
یک شــب هوای فریاد
امشب دلم هوای تو کرده است !
در لای ورق های تقویم گذشته
شاید جایی اسمـم را نوشته باشی
محمد !
شاید ..
امروز خیلی خواستم بهش اس بزنم ، ولی از دستش خیلی دلخورده ام
هردفعه برام چیزی می بافه .. شاید دفعه ی بعد قلابش قلبم رو پاره کنه
بعضی وقتا با خوندن بعضی پستهاش توی پیجش یا جاهای دیگه
آروم ترم می کنه
اما بدجوری از یادش رفتم
مهم نیست ! شاید اینجوری بهتر باشه و کمتر دلمو بشکونه !!
به سلامت !
تا جهان بود و عشق باقی بود
عشق و اندوه را تلاقی بود
داشتم پاس ِ صبح و هر نوبت
پاسی از شب هنوز باقی بود
یا نبود انس عشق را باوصل
یا اگر بود اتفاقی بود
برچسب:
نویسنده: nik